چند روز زندگی
چند روز زندگی چرا خود را کنی حقیر
چاپلوسی و گدایی کنی چون فقیر
پیش هرکس دست خود را کنی دراز
تا در زندگی بر آورده کنی هر گونه نیاز
خود را خوارو خفیف کنی نزد دیگران
مناعت طبعت را پایین آوری در هر زمان
به کم و اندک بسنده کن در زندگی
شاکر حقت باش آنقدر نکن دوندگی
رد پای عمر
رد پای عمر
چون
ماریست آرام و بی صدا
بر روی شنهای کویری
رد می شود و
موجهایی از حرکتش
بر زمین نقش می زند و
با وزش بادی
در چشم بهم زدنی
ان رد پا محو می شود و
اثری ازآن نیابیم

بن بست بی وفایی
در کوچه پس کوچه های
خاطراتم
بن بست بی وفایی
مسخ و میخکوبم می کند
جذر و مد
در جزر و مد
دریای
بیکران احساسم
گاه به ساحل نجات و
گاه دیگر
غرق می شوم
کیش و مات
در سر زمین
زیبای
نگاهت
کیش و مات
شده ام
بی عشق
بی عشق شوره زاریست زندگی
در آن شوره زار نروید گل محبتی
زندگی بی عشق هرگز ندارد لذت
شب بروز سپردن و شود تکراری
بهار شور انگیز
رسد از راه دور بهار شورانگیز
طبیعت خدا شود زیبا و دل انگیز
شوند همگی ز عطر شکو فه ها مست
مبهوت بهار و فضای سحر انگیز
حلق آویز
امروز
در سحرگاه
سرد و
پر سوز
قاضی وجدانم
کرده است
کردار بدم را
حلق آویز
تقدیر باران
چشمانم نمدار و آبستن باران است
دستانم مشغول لمس کردن باران است
آیا بارش چشمانم می دهد دلم را تسکین
یا که نم نم باران می کند قلبم را غمگین
هر چه پیش آید خوش اید من قانع ام
من به تقدیر باران دلسپرده ام
صفحه قبل 2 3 صفحه بعد
