خرید بک لینک

مجنون من مخلوقم و عشقم خالق یکتا

معشوق تویی عاشق من مخلوق بی نوا

معبودم الله آن خدای یکتا و امیدم باریتعالی

جان خود نثار معبودم کنم که باشد حق تعالی

ز عشق معشوقم الله شدم بی تاب و توان

کوی و برزن گردم سراغ یار گیرم ز پیر و جوان

آواره هر بیان و دشت و صحرایم من عاشق خدا

به هر جا بنگرم بینم رد پایی ز معشوق پر بها

دلم می خواهد تا گیرم آرام و قرار کنار معشوقم

تا به آ رامش رسم و نثار معشوق کنم عشقم

دائما بوی عطر معشوق رسد به مشام عاشق

بی تاب و توان شود و گیرد ز هر کس سراغ معشوق

عشق خدا را هرگز نتوان کرد مقایسه با عشقی

چونکه عشق خدا بی ریا است و پاک و آسمانی

عشق طعمه ای است معشوق پاشد سر راه عاشق

پهن کند آن طعمه لذیذ را تا کند شکار آن معشوق

حاکم مطلق قلبش شود آن معشوق پر بها ز عشق

به هر سو که بخواهد ز نیروی عشق جذب کند آن عاشق

شیرین ترین و لذیذترین طعمه دنیا است عشق

معشوق سر راه گذارد تا به سوی خود کشد عاشق

در بند و اسارت عشق کند عاشق را زندانی

زیباترین بند و اسارت باشد آن عشق جاودانی

عاشق با رغبت قدم نهد به آن بند تا شود زندانی

تا ابد در کنار معشوق آرام و قرار گیرد در زندگانی

هیچ اراده ای ز عشق معشوق ندارد عاشق

به هر سو که بخواهد می کشاند او را ز عشق



به

برچسب: نویسنده: نیکان حسینی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1397 ساعت: 13:53

صفحه بندی