تقدیر باران - تاریخ: 1397/1/27 ساعت: 13:53
چشمانم نمدار و آبستن باران است دستانم مشغول لمس کردن باران است آیا بارش چشمانم می دهد دلم را تسکین یا که نم نم باران می کند قلبم را غمگین هر چه پیش آید خوش اید من قانع ام من به تقدیر باران دلسپرده ام
حلق آویز - تاریخ: 1397/1/27 ساعت: 13:53
امروز در سحرگاه سرد و پر سوز قاضی وجدانم کرده است کردار بدم را حلق آویز
دلسروده های فرخ لقا فتحی - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 17:20
محمد حامل مدح و دعا است محمد حمد خوان از غم رها است محمد پیشوای مسلمان است محمد نور چشم عاشقان است محمد منجی هر دو جهان است محمد یاور بی یاوران است محمد حامی ان کودکان است محمد دافع پیر و جوان است محمد حاکم و دانای دین است محمد داند دشمن در کمین است محمد همدمش یارش علی است محمد همرهش همچو علی است مح
عید قربان - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 4:41
قربانگاه حاضر امتحان شروع ابراهیم حاضر اسماعیل با خضوع ابراهیم کوه استوار و پا بر جا امتحان الهی کرده او را به پا هاجر آن همسر نبی بود شفیق رو به ابراهیم کرد و گفت ای رفیق چگونه راضی شوی اطاعت کنی آن کار را کاری سخت و دشوار و طاقت فرسا را سالها در د
صبور و عجول - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 4:41
صبر و بردباری کند آدمی را صبور آرامش به ارمغان آورد و کند او را فکور بی قراری کند در زندگی آدمی را عجول لحظه ای آرام نگیرد و نزد همگان شود خجول صبور مثال چشمه سار دلنواز و گوش نوازه عجول مثال آتشفشان شعله ور و پر گدازه صدای شر شر چشمه سار بردبا
دفتر عمرمان - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
دفتر عمر مان چند برگیست چهل شصت یا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ثانیه ها رو بهم گره می زنیم و دقیقه و ساعت و روز و ماه و سال می سازیم و برگی از دفتر عمر مان را ورق می زنیم و جشن و پایکوبی می کنیم و غافلیم که شمارش معکوس عمر است که آغاز شده
بهار شور انگیز - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
رسد از راه دور بهار شورانگیز طبیعت خدا شود زیبا و دل انگیز شوند همگی ز عطر شکو فه ها مست مبهوت بهار و فضای سحر انگیز
بی عشق - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
بی عشق شوره زاریست زندگی در آن شوره زار نروید گل محبتی زندگی بی عشق هرگز ندارد لذت شب بروز سپردن و شود تکراری
کیش و مات - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
در سر زمین زیبای نگاهت کیش و مات شده ام
جذر و مد - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
در جزر و مد دریای بیکران احساسم گاه به ساحل نجات و گاه دیگر غرق می شوم
بن بست بی وفایی - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
در کوچه پس کوچه های خاطراتم بن بست بی وفایی مسخ و میخکوبم می کند
رد پای عمر - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
رد پای عمر چون ماریست آرام و بی صدا بر روی شنهای کویری رد می شود و موجهایی از حرکتش بر زمین نقش می زند و با وزش بادی در چشم بهم زدنی ان رد پا محو می شود و اثری ازآن نیابیم
آینده ندیده - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
شب را در چشم بهم زدنی به روز وصله می زنیم و حال را به صندوقچه خاطرات گذشته می سپاریم و به آینده ندیده دل خوش می کنیم
منیت - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
بیایید از منیت فاصله گیریم و به ما شدن لبخند زنیم
لبخند - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
در کویری برهوت و بی آب و علف غنچه ای که به زندگی لبخند زده بود امید داشت تا ره گم کرده ای او را قطره آبی مهمان سازد
چند روز زندگی - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
چند روز زندگی چرا خود را کنی حقیر چاپلوسی و گدایی کنی چون فقیر پیش هرکس دست خود را کنی دراز تا در زندگی بر آورده کنی هر گونه نیاز خود را خوارو خفیف کنی نزد دیگران مناعت طبعت را پایین آوری در هر زمان به کم و اندک بسنده کن در زندگی شاکر حقت باش آنقدر نکن دوندگی
عید غدیر خم - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
خم مکانیست گرد هم آیند مریدان گرد محمد مصطفی آن شمع سوزان مریدانش مثال پروانه های عاشقند عاشق محمد مصطفی که لایقند مریدان به دور مرد خدا حلقه زدند در پناه شمع وجودش در دل او را ستودند گردند دور شمعی که محمد مصطفی است آن محمدی که نبی حق تعالی است گرم کردند دلها را ز آن شمع وجود می زدودند زنگارها را ز...
می خواهم - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
نمی خواهم همچو مرداب ساکن و مانداب باشم می خواهم همچو رود جاری و پر آب باشم
طلوع - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
وفتی طلوع خورشیدی را نظارگرم می اندیشم که اجازه دیدن طلوع دیگری را دارم
حسرت - تاریخ: 1395/11/14 ساعت: 12:33
حسرت میوه ایست ممنوعه درباغی نرویم سویش تا ما را کند یاغی هر که حسرت خورد شود پر مدعا دائما ز نداشته ها گله کند دراین دنیا هرکه خورد حسرت نباشد شاکر خدا شاکر خدا حسرت نخورد ز جورو جفا زباغ حسرت هر گز نچیند میوه ای بنده تا که ز خوردن میوه اش شود بیچاره میوه ممنوعه باغ حسرت باشد بی مزه هرکه روزی حسرت ...